مولف ناشناخته
189
تاريخ شاهى ( فارسى )
روزگار به سر برد ، و صاحب دولتى كه شير بيشهء آسمان را مانند گور بيابان در پنجهء قهر و چنگال اسير خويش عاجز و ناتوان داند ، بيت : به اكل شوره نباتى كجا بود راضى * به قضم كور گياهى چرا شود قانع و خود هرچند شاه سلطان پادشاهى بود در غايت حسن خلق و فرط حيا و كمآزارى و با خداوند تركان در نهايت جانبدارى و مطاوعت و فرمانبردارى ليكن ، شعر : مثل شدست به گيتى ز راويان كهن * كه ديگ ، گرم به آتش شد ، آدمى به سخن [ 365 ] كاكا سنقر اتابك را حاجب ساختند و به زبان اتابك تقرير او مىكردند كه وارث ملك تويى و سپاه و رعيت و ملك و ولايت رضاجوى و هواخواه تواند و ما بندگان به خدمت درگاه ايستاده و گوش و دل در امتثال اوامر و نواهى نهاده . و چون مواد اسباب جهاندارى و امداد فتح الباب شهريارى به واسطهء مال و رجال معدّ و مهيا مىگردد و امور ملك و دولت به وسيلهء نعم و خدم آماده و ساخته مىشود ، ملك تاج الدين به فرط شجاعت و حسن استمالت ، سپاهى جرّار و حشمى فرمانبردار از خيل تراكمه و صحرانشينان در حوزه سلطنت و بيضهء مملكت فراهم آورد ، و صاحب ظهير الملك به وفور كفايت و فرط درايت و راى ثاقب و تدبير صايب از توفير ولايت و تكثير رعيت مالهاء وافر و منالهاء متكاثر در خزانه و ديوان حاصل گرداند ، اين تقدير و تدبير در باطن سلطان تأثيرى قوى نمود و معهذا هر كسى از خواص و مقربان فصلى مشبع « 1 » در ذيل وديا ( ؟ ) « 2 » به آن مىفزود [ 366 ] اما چون نيابت ديوان خاص اعلى تركانى به وى حواله بود و دفترها در دست وى ، و به هيچ گونه تخلف نمىتوانست نمود و او را همواره بدان درگاه ملازم مىبايست بود ، چون سال ششصد و شصت و سه سايه بر جهان افكند از وقايع عظام و امور جسام آن بود كه در ربيع الاول 49 ازين سال كار حكم و پادشاهى هولاكو خان
--> ( 1 ) - در اصل : منبع ( 2 ) - كذا ، و شايد : ذيل و پا